کمان ارش

براحتی در هرمکانی در کنار خانواده از از ورزش تفریحی تیروکمان لذت ببرید

کمانی استاندارد با تجهیزات ضروری + تیر + سیبل قابل حمل

محصول جدید شرکت الوان ورزش (کمان آرش) با قیمت بسیار مناسب

به سادگی و بدون نیاز به مهارتی خاص همه اعضای خانواده می توانند از این محصول استفاده کنند. سی دی آموزش کمان هم درون این ست گذاشته می شود

ست خانوادگی کمان شامل: یک عدد کمان کامل رین بو با ضمانت یکساله –  2عدد تیرکربنی استارلایت – سیبل آپارتمانی 50*50 با ضخمت 20سانت – کیف کمان کیهان – آرم گارد رادین(محافظ ساعد) – تب چرمی (محافظ انگشتان) و یک عدد فیس مقوایی 30 متر است

تمام محصولات با 10 درصد تخفیف در این ست قرار داده شده .

هزینه حمل این محصول رایگان است .

قیمت: 299 هزار تومان

برای اطلاعات بیشتر کلیک کنید

ساعت دیواری پانا

 ساعت دیواری طرح پانـــا کوچکدارای 200 عدد نگین اتریشی  

زیبایی را با این ساعت رویایی به منزل یا محل کارتان هدیه دهید ...

ظرافت خیره کننده، کیفیتی بی نظیر ...

طراحی شیک و منحصر به فرد این ساعت شما را

حیرت زده خواهد کرد

در این ساعت زیبا بیش از 200 عدد نگین اتریشی استفاده شده است

که در نوع خود بی سابقه می باشد

  • مشخصات :
  • جنس : پلکسی گلاس تایوانی
  • سایز : 80 در 50 سانتیمتر
  • رنگ : مشکی
  • نوع موتور : تایوانی
  • تعداد نگین:200 عدد
  • مدت گارانتی: 6 ماه
  • نوع بسته بندی: این ساعت در بسته بندی کارتون سایز 30 در 30 تقدیم شما می باشد که پس از نصب به سایز اصلی تبدیل می شود

این محصول در دو سایز بزرگ و کوچک ارائه میشود

عکس و توضیحات بیشتر برای سایز کوچک

عکس و توضیحات بیشتر سایز بزرگ

برای ثبت سفارش و تحویل در محل شما کلیک کنید

داستان آموزنده “چرخش بخشش”

  • 793 بازدید
  • تاریخ:
  • ۹ نظر

داستان آموزنده “چرخش بخشش”

http://www.RadsMs.com

داستان های آموزنده خرداد 92

روزی پیرمردی فقیر و گرسنه، نزد پیامبر اکرم (ص) آمد و درخواست کمک کرد. پیامبر فرمود: اکنون چیزی ندارم ولی «راهنمای خیر چون انجام دهنده آن است»، پس او را به منزل حضرت فاطمه (س) راهنمایی کرد.

پیرمرد به سمت خانه حضرت زهرا (س) رفت و از ایشان کمک خواست. حضرت زهرا (س) فرمود: ما نیز اکنون در خانه چیزی نداریم. اما گردن ‏بندی را که دختر حمزة بن عبدالمطّلب به او هدیه کرده بود از گردن باز کرد و به پیرمرد فقیر داد. مرد فقیر، گردن ‏بند را گرفت و به مسجد آمد.

ادامه مطلب …

داستان های آموزنده خرداد ماه ۹۲

  • 1,146 بازدید
  • تاریخ:
  • ۸ نظر

داستان های آموزنده خرداد ماه ۹۲

http://www.RadsMs.com

داستان های آموزنده خرداد 92

داستان جالب (نشان شخصیت)
مردی نابینا زیر درختی نشسته بود!
پادشاهی نزد او آمد، ادای احترام کرد و گفت:قربان، از چه راهی میتوان به پایتخت رفت؟»
پس از او نخست وزیر همین پادشاه نزد مرد نابینا آمد و بدون ادای احترام گفت:آقا، راهی که به پایتخت می رود کدام است؟‌
سپس مردی عادی نزد نابینا آمد، ضربه ای به سر او زد و پرسید:‌‌ احمق،‌راهی که به پایتخت می رود کدامست؟
هنگامی که همه آنها مرد نابینا را ترک کردند، او شروع به خندیدن کرد.
مرد دیگری که کنار نابینا نشسته بود، از او پرسید:‌برای چه می خندی؟
نابینا پاسخ داد:اولین مردی که از من سووال کرد، پادشاه بود.
مرد دوم نخست وزیر او بود و مرد سوم فقط یک نگهبان ساده بود.
مرد با تعجب از نابینا پرسید:چگونه متوجه شدی؟ مگر تو نابینا نیستی؟
نابینا پاسخ داد: «‌رفتار آنها … پادشاه از بزرگی خود اطمینان داشت و به همین دلیل ادای احترام کرد… ولی نگهبان به قدری از حقارت خود رنج می برد که حتی مرا کتک زد. او باید با سختی و مشکلات فراوان زندگی کرده باشد.»

 

ادامه مطلب …

داستانهای آموزنده خرداد ماه ۹۲

  • 2,032 بازدید
  • تاریخ:
  • ۲۸ نظر

داستانهای آموزنده خرداد ماه ۹۲

http://www.RadsMs.com

داستان های آموزنده خرداد 92

 

داستان آموزنده “چشم خوش بین”

چندین سال قبل برای تحصیل در دانشگاه سانتا کلارا کالیفرنیا، وارد ایالات متحده شده بودم،
سه چهار ماه از شروع سال تحصیلی گذشته بود که یک کار گروهی برای دانشجویان تعیین شد که در گروه های پنج شش نفری با برنامه زمانی مشخصی باید انجام میشد.
دقیقا یادمه از دختر آمریکایی که درست توی نیمکت بغلیم مینشست و اسمش کاترینا بود پرسیدم که برای این کار گروهی تصمیمش چیه؟
گفت اول باید برنامه زمانی رو ببینه، ظاهرا برنامه دست یکی از دانشجوها به اسم فیلیپ بود.
پرسیدم فیلیپ رو میشناسی؟
کاترینا گفت آره، همون پسری که موهای بلوند قشنگی داره و ردیف جلو میشینه!
گفتم نمیدونم کیو میگی!
گفت …
.
همون پسر خوش تیپ که معمولا پیراهن و شلوار روشن شیکی تنش میکنه!
گفتم نمیدونم منظورت کیه؟
گفت همون پسری که کیف وکفشش همیشه ست هست باهم!
بازم نفهمیدم منظورش کی بود!
اونجا بود که کاترینا تون صداشو یکم پایین آورد و گفت فیلیپ دیگه، همون پسر مهربونی که روی ویلچیر میشینه…
این بار دقیقا فهمیدم کیو میگه ولی به طرز غیر قابل باوری رفتم تو فکر،
آدم چقدر باید نگاهش به اطراف مثبت باشه که بتونه از ویژگی های منفی و نقص ها چشم پوشی کنه…
چقدر خوبه مثبت دیدن…
یک لحظه خودمو جای کاترینا گذاشتم ، اگر از من در مورد فیلیپ میپرسیدن و فیلیپو میشناختم، چی میگفتم؟
حتما سریع میگفتم همون معلوله دیگه!!
وقتی نگاه کاترینا رو با دید خودم مقایسه کردم خیلی خجالت کشیدم…
شما چی فکر میکنید؟
چقد عالی میشه اگه ویژگی های مثبت افراد رو بیشتر ببینیم و بتونیم از نقص هاشون چشم پوشی کنیم”



ادامه مطلب …

۲ داستان کوتاه آموزنده اردیبهشت

  • 3,640 بازدید
  • تاریخ:
  • ۴۳۹ نظر

۲ داستان کوتاه آموزنده اردیبهشت

http://www.RadsMs.com

داستان جالب و آموزنده - www.radsms.com



داستان کوتاه (ارزش واقعی انسان)

علامه  جعفری می‌گفتند:

عده‌ای از جامعه‌شناسان دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا در باره‌ی موضوع
مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضع این بود: ارزش واقعی انسان به چیست؟
معیار ارزش انسان‌ها چیست.
هر کدام از جامعه‌شناسان، صحبت‌هایی داشتند و معیارهای خاصی را ارائه کردند.
بعد، وقتی نوبت به بنده رسید، گفتم: اگر می‌خواهید بدانید یک انسان چه‌قدر ارزش دارد، ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق می‌ورزد.  کسی که عشق‌اش یک آپارتمان دوطبقه است، در واقع، ارزش‌اش به مقدار همان  آپارتمان است. کسی که عشق‌اش ماشین‌اش است، ارزش‌اش به همان میزان است. اما کسی که ‌عشق‌اش خدای متعال است ارزش‌اش به اندازه‌ ی خداست.
علامه فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. وقتی جامعه‌شناسان صحبت‌های مرا شنیدند، برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند. وقتی تشویق آن‌ها تمام شد، من دوباره بلند شدم و گفتم: عزیزان! این کلام از من نبود، بلکه از شخصی به نام علی (ع) است. آن حضرت در نهج‌البلاغه می‌فرمایند: «قِیمَةُ کُلِّ أمْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ» / «ارزش هر انسانی به اندازه‌ی چیزی است که دوست می‌دارد».
وقتی این کلام را گفتم، دوباره به نشانه‌ی احترام به وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (ع) از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را بر زبان جاری کردند.
علامه در ادامه می‌گفتند: عشق حلال به این است که انسان (مثلاً) عاشق ۵۰ میلیون تومان پول باشد. حال اگر به انسان
بگویند: «آی، پنجاه‌میلیونی!» .
چه‌قدر بدش می‌آید؟ در واقع می‌فهمد که این حرف، توهین در حق اوست.
حالا که تکلیف عشق حلال، اما دنیوی، معلوم شد

ببینید اگر کسی عشق به گناه و معصیت داشته باشد، چه‌قدر پست و بی‌ارزش است.

ادامه مطلب …

داستان کوتاه “صدای دلنشین مادر”

  • 3,112 بازدید
  • تاریخ:
  • ۳۱۰ نظر

داستان کوتاه “صدای دلنشین مادر”

http://www.RadsMs.com

داستان آموزنده صدای قشنگ مادر

دیشب خواب پریشونی دیده بودم. داشتم دنبال کتاب تعبیر خواب می‌گشتم

که مامان صدا زد امیر جان مامان بپر سه تا سنگک بگیر.

اصلا حوصله نداشتم گفتم من که پریروز نون گرفتم. مامان گفت خوب دیروز مهمون داشتیم زود تموم شد. الان هیچی نون نداریم. گفتم چرا سنگگ، مگه لواشی چه عیبی داره؟ مامان گفت می‌دونی که بابا نون لواش دوست نداره.
گفتم صف سنگگ شلوغه. اگه نون می‌خواهید لواش می‌خرم. مامان اصرار کرد سنگک بخر، قبول نکردم. مامان عصبانی شد و گفت بس کن تنبلی نکن مامان حالا نیم ساعت بیشتر تو صف وایسا.
این حرف خیلی عصبانیم کرد. آخه همین یه ساعت پیش حیاط رو شستم. دیروز هم کلی برای خرید بیرون از خونه علاف شده بودم. داد زدم من اصلا نونوایی نمیرم. هر کاری می‌خوای بکن!

داشتم فکر می‌کردم خواهرم بدون این که کار کنه توی خونه عزیز و محترمه اما من که این همه کمک می‌کنم باز هم باید این حرف و کنایه‌ها رو بشنوم. دیگه به هیچ قیمتی حاضر نبودم برم نونوایی. حالا مامان مجبور میشه به جای نون برنج درسته کنه. این طوری بهترم هست. با خودم فکر کردم وقتی مامان دوباره بیاد سراغم به کلی می‌افتم رو دنده لج و اصلا قبول نمی‌کنم. اما یک دفعه صدای در خونه رو شنیدم. اصلا انتظارش رو نداشتم که مامان خودش بره نونوایی. آخه از صبح ده کیلو سبزی پاک کرده بود و خیلی کارهای خونه خسته‌اش کرده بود. اصلا حقش نبود بعد از این همه کار حالا بره نونوایی. راستش پشیمون شدم. کاش اصلا با مامان جر و بحث نکرده بودم و خودم رفته بودم. هنوز هم فرصت بود که برم و توی راه پول رو ازش بگیرم و خودم برم نونوایی اما غرورم قبول نمی‌کرد.

سعی کردم خودم رو بزنم به بی‌خیالی و مشغول کارهای خودم بشم اما بدجوری اعصبابم خورد بود. یک ساعت گذشت و از مامان خبری نشد. به موبایلش زنگ زدم صدای زنگش از تو آشپزخونه شنیده شد. مامان مثل همیشه موبایلش رو جا گذاشته بود. دیر کردن مامان اعصابمو بیشتر خورد می‌کرد. نیم ساعت بعد خواهرم از مدرسه رسید و گفت: تو راه که می‌اومدم تصادف شده بود. مردم می‌گفتند به یه خانم ماشین زده. خیابون خیلی شلوغ بود. فکر کنم خانمه کارش تموم شده بود.
گفتم نفهمیدی کی بود؟

ادامه مطلب …

فروش ویژه ساعت CK

خرید پستی ساعت زیبای CK

ساعت مچی CK مشکی و سفید مخصوص خانومها و آقایون شیک پوش

برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر اینجا کلیک کنید.

بیمه ارسال و گارانتی تعویض و پشتیبانی

قیمت استثنایی : فقط و فقط 11000 تومان

برای سفارش رنگ مشکی ساعت CK کلیک کنیدبرای سفارش رنگ سفید ساعت CK کلیک کنید

دسته بندی

آمار سایت



در گوگل محبوب میکنم

جهت حمایت از راد اس ام اس روی +1 کلیک کنید