• تعداد مطالب: 972
  • تعداد نظرات: 10941
  • افراد آنلاين: 24
  • ورودی گوگل امروز: 580
  • بازديد امروز: 17432
  • بازديد ديروز: 17167
  • بازديد هفته: 38578
  • بازديد ماه: 79174
  • بازديد کل: 1184326
  • امروز: ۱۳۸۹/۰۶/۱۸

ساعت شیک و مدرن LED پوما !

مناسب برای آقا پسر ها و دختر خانومهای با سلیقه

ساعت پوما LED طرح زيبا مشكي مناسب براي پسر ها و دختر خانوم هاي شيك با قيمت استثنايي كلي فروشي براي اولين بار اماده خريد شده است! يك مدل ساعت فوق العاده مناسب براي جوانان امروزي بسيار زيبا و سبك در كل يك طرح خاص كه هنوز وارد بازار نشده با رنگ مشكي بسيار زيبا با بند باكلاس! شما نفر اول باشيد! قابل ست كردن با لباس هاي اسپرت مكمل زيبايي و جذابيت شما با ضمانت صفحه نمایشی بسیار جالب که در زمانی که شما نیازی به روشن بودن ساعت ندارید کاملا سیاه است و کافی است دکمه مربوطه را فشار دهید تا صفحه به طرز خارق العاده ای روشن شود

قيمت فقط 12،500 تومان زير قيمت موجود براي خريد روي عكس خريد پستي كليك كنيد http://www.mihandownload.com/software/buybig1.gif

سری جدید داستان های کوتاه جالب و خواندنی
iconبازدید: 883 بازدید iconدسته: داستان های جالب, داستان های کوتاه و خواندنی

۳ داستان کوتاه و طنز گونه  جدید

http://radsms.com

داستان جالب ” کارمند تازه وارد”

مردی به استخدام یک شرکت بزرگ چندملیتی درآمد. در اولین روز کار خود، با کافه تریا تماس گرفت و فریاد زد: «یک فنجان قهوه برای من بیاورید.»

صدایی از آن طرف پاسخ داد: «شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. می دانی تو با کی داری حرف می زنی؟»

کارمند تازه وارد گفت: «نه»

صدای آن طرف گفت: «من مدیر اجرایی شرکت هستم، احمق.»

مرد تازه وارد با لحنی حق به جانب گفت: «و تو میدانی با کی حرف میزنی، بیچاره.»

مدیر اجرایی گفت: «نه»

کارمند تازه وارد گفت: «خوبه» و سریع گوشی را گذاشت.

ادامه داستان ها در لینک زیر

داستان جالب ” دهقان و ارباب”

دهقان پیر، با ناله می گفت:
ارباب! آخر درد من یکی دوتا نیست، با وجود این همه بدبختی، نمی دانم دیگر خدا چرا با من لج کرده و چشم تنها دخترم را«چپ» آفریده است؟!
دخترم همه چیز را دوتا می بیند.!

ارباب پرخاش کرد که:
بدبخت! چهل سال است نان مرا زهر مار می کنی! مگر کور هستی، نمی بینی که چشم دختر من هم «چپ» است؟!

دهقان گفت:
چرا ارباب می بینم …
اما …
چیزی که هست، دختر شما همه ی این خوشبختی ها را «دوتا» می بیند … ولی دختر من، این همه بدبختی را … !

داستان جالب ” برو به جهنم ! “


در زمان آغا محمد خان قاجار، شخصى از حاکم شهر خود که با صدر اعظم نسبت داشت، نزد صدر اعظم شکایت برد.

صدر اعظم دانست حق با شاکى است گفت: اشکالى ندارد، مى توانى به اصفهان بروى.

مرد گفت: اصفهان در اختیار پسر برادر شماست.

گفت : پس به شیراز برو.

او گفت : شیراز هم در اختیار خواهر زاده شماست.

گفت : پس به تبریز برو.

گفت : آنجا هم در دست نوه شماست.

صدر اعظم بلند شد و با عصبانیت فریاد زد: چه مى دانم برو به جهنم.

مرد با خونسردى گفت: متاسفانه آنجا هم مرحوم پدر شما حضور دارد.

نوشته های جدید مرتبط با این موضوع :


One Response to “سری جدید داستان های کوتاه جالب و خواندنی”

  1. 1
    زهرا Says:

    سلام من هنوز داسانایی رو که گذاشتی رو نخوندم ولی همشو سیو کردم
    مر۳۰

Leave a Reply

[:لبخند:] more »