

پدیده سال 2012 را به انگشتان خود ببندید و دیگران را حیرت زده نمایید! نوشته ها و اشکال مورد علاقه خود را در فضا رسم کنید، فقط کافیست دست خود را حرکت دهید تا امواجی از رنگ ها با حرکت دست شما در فضا رسم شود... این محصول دارای 4 انگشتر می باشد که به دست شما بسته می شوند و هر کدام از آنها دارای LED با رنگ های مختلف هستند. پس از بستن انگشتر های لیزری بیمز بر دست خود فقط کافیست در تاریکی شب و یا محیط های تاریک یا نیمه تاریک دست خود را حرکت دهید تا امواجی از رنگ ها با حرکت دست شما در فضا رسم شود، همچنین می توانید نوشته ها و اشکال مورد علاقه خود را در فضا ترسیم نمایید و حیرت مشاهده کنندگان را برانگیزید. همچنین با این محصول می توانید در مهمانی ها و مجالس هم لحظات خوشی را رقم بزنید، زیرا از انگشتر لیزری بیمز می توانید به عنوان رقص نور بر روی دیوار هم استفاده نمایید، فقط کافیست محیط شما نیمه تاریک یا تاریک باشد تا با حرکت انگشتان خود بر روی دیوار رقص نور فوق العاده زیبایی را ایجاد نمایید. این محصول برای اولین بار در ایران توسط فروشگاه اینترنتی میهن استور با یک سال گارانتی تعویض با قیمت استثنایی 11800 تومان عرضه می شود.
روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.
قیمت : 11800 تومان
شماره پشتیبانی : 77 440 880 021

شال فوق العاده زیبای ترنج در رنگبندی
سفید و مشکی بهترین هدیه برای همسر شما
جدیدترین طرح شال امسال ظرافت ،
جذابیت، لطافت ..
قیمت:9800تومان


ساعت بدون عقربه و مدرن Gucci
از خرید این ساعت بی نظیر و زیبا که با قیمت بسیار مناسب و با کیفیت خوب و
مارک اصلی عرضه میگردد پشیمان نخواهید شد.
بیمه ارسال و گارانتی تعویض و پشتیبانی
قیمت : فقط و فقط 8000 تومان












تنها
در خرداد ۲۱, ۱۳۹۰
خیلی خوب بود ازاین بهتر نمیشه ممنونم
عشق
در خرداد ۲۱, ۱۳۹۰
عالی بود ممنون
دوستون دارم
اسیر غم فردا
در خرداد ۲۱, ۱۳۹۰
هی ///سه راه بیشتر نداری ۱بامن باشی///۲ با تو باشم///۳توافق کنیم باهم باشیم
غزل
در خرداد ۲۱, ۱۳۹۰
جلب بود
اعظم
در خرداد ۲۱, ۱۳۹۰
خیییییییییییلی قشنگ بود.
محمد
در خرداد ۲۲, ۱۳۹۰
جالب و با مفهوم بود
مینا
در خرداد ۲۲, ۱۳۹۰
سلام
مثل همیشه عالی
ممنون
maryam
در خرداد ۲۲, ۱۳۹۰
salam dooste aziz,kheily mamnoonam az shoma jedan ziba va khandani bood,sepasgozaram.
محمد
در خرداد ۲۲, ۱۳۹۰
سلام. قشنگ بود و تفکربرانگیز. موفق باشید.
ناشناس
در خرداد ۲۳, ۱۳۹۰
bahar
در خرداد ۲۳, ۱۳۹۰
۲۰e20
melika
در خرداد ۲۳, ۱۳۹۰
khoooooooob boooood mer30
رها
در خرداد ۲۳, ۱۳۹۰
سلام
واقعا زیبا بود
ولی گاهی این داستان منو یاده نوشته های موریس مترلینگ می انداخت
امیدوارم موفق باشید
hamed
در خرداد ۲۳, ۱۳۹۰
خیلی قشنگ و با احساس بود
ایول به نویسنده
پیمان
در خرداد ۲۴, ۱۳۹۰
خیلی با احساس بود دیدار یک بچه با یک پیرزن که هر کدوم پیش خودشون فکر میکردن اون یکی خداست
یه دوست
در خرداد ۲۵, ۱۳۹۰
خیلی خوب بود زیبا وبا مفهوم عمیق
reza
در خرداد ۲۵, ۱۳۹۰
jaleb bid hooshang
maral
در خرداد ۲۵, ۱۳۹۰
khub buddddd
yekta
در خرداد ۲۵, ۱۳۹۰
یک روز آموزگار از دانش آموزانى که در کلاس بودند پرسید:
آیا میتوانید راهى غیرتکرارى براى ابراز عشق بیان کنید؟
برخى از دانش آموزان گفتند
بعضى ها عشقشان را با بخشیدن معنا مى کنند
برخى دادن گل و هدیه و حرف هاى دلنشین را راه بیان عشق عنوان کردند
شمارى دیگر هم گفتند که با هم بودن در تحمل رنج ها و لذت بردن از خوشبختى را راه بیان عشق مى دانند
در آن بین پسرى برخاست و بیش از اینکه شیوه دلخواه خود را براى ابراز عشق بیان کند داستان کوتاهى تعریف کرد:
”یک روز زن و شوهر جوانى که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول براى تحقیق به جنگل رفتند آنان وقتى به بالاى تپه رسیدند درجا میخکوب شدند. یک قلاده ببر بزرگ جلوى زن و شوهر ایستاده و به آن ها خیره شده بود. شوهر تفنگ شکارى به همراه نداشت و دیگر راهى براى فرار نبود. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر جرأت کوچکترین حرکتى نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد، همان لحظه مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه هاى مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند”
داستان به اینجا که رسید و دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد
راوى پرسید:
آیا میدانید آن مرد در لحظه هاى آخر زندگى اش چه فریاد مى زد؟
بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است!
راوى جواب داد:
نه، آخرین حرف مرد این بود که:
”عزیزم، تو بهترین مونسم بودى، از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود”
قطره اشک صورت راوى را خیس کرده بود که ادامه داد:
همه زیست شناسان میدانند ببر فقط به کسى حمله میکند که حرکتى انجام میدهد و یا فرار میکند
پدر من در آن لحظه وحشتناک با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد
”این صادقانه ترین و بى ریاترین راه پدرم براى بیان عشق خود به مادر من بود”®
ناشناس
در خرداد ۲۶, ۱۳۹۰
یکتا خانوم عالی بود
fatemeh
در شهریور ۱۲, ۱۳۹۰
عالی
سمیرا
در خرداد ۲۵, ۱۳۹۰
اموزنده بود.مرسسسسسسسسسسسسسسسسسسسی
ali
در خرداد ۲۵, ۱۳۹۰
داستان قشنگ بود ولی داستان یکتا خیلی قشنگ تر
yekta
در خرداد ۲۶, ۱۳۹۰
داستان مردى را که هرگز نمى شناختم شنیدم
”حتما خدا مى خواست این داستان را بشنوم…”
او رئیس یک شرکت در برج هاى دوقلو بود، از حادثه برج ها مى گفت و این که چگونه بعضى افراد شرکت جان سالم به در بردند
دلایل زنده ماندن این افراد اتفاق هاى کوچکى بیش نبود:
مدیر شرکت بخاطر پسرش که مهدکودکش شروع شده بود آن روز دیر به محل کار مى آید
شخص دیگرى بخاطر اینکه آن روز نوبتش بود که کیک بر سر کار بیاورد زنده مى ماند
و جالب تر فردى که آن روز صبح یک جفت کفش قرمز نو مى پوشد… او مسافت زیادى را تا محل کار طى میکند و بخاطر کفش هاى نو پاهایش تاول مى زند، جلوى داروخانه مى ایستد تا چسب زخم بخرد و به همین خاطر زنده مى ماند
بنابراین:
حالا وقتى در ترافیک گیر مى کنم
به آسانسور دیر مى رسم
برمى گردم تا تلفن را جواب بدهم…
و همه ى چیزهاى کوچک و ناراحت کننده با خودم فکر مى کنم:
“اینجا دقیقا همان جایى است که خدا مى خواهد در این لحظه باشم”®
نگین
در شهریور ۲۸, ۱۳۹۰
سلام یکتا جان داستان برج خیلی قشنگ بود مر۳۰ گلم
محمد حسین
در خرداد ۲۹, ۱۳۹۰
مثل همیشه قابل تامل است
مریم
در خرداد ۳۱, ۱۳۹۰
حال کردیم
مونا
در تیر ۲, ۱۳۹۰
جالب بود ممنون
ناشناس
در تیر ۷, ۱۳۹۰
بیتا
در تیر ۲۷, ۱۳۹۰
یکتا جان، داستانت خیلی با معنا و زیبائی بود. مرسی عزیزم
نفس
در مرداد ۹, ۱۳۹۰
قشنگ بوددددددددددددددددددد
Jooje
در شهریور ۲۷, ۱۳۹۰
Yekta jan mici
نگین
در شهریور ۲۸, ۱۳۹۰
یاد خدا در دل انسان زنده ست ما ادما تا وقتی که زندگیمون خوب باشه از یاد خدا غافلیم اما اگه دچار مشکل بشه دست به دامان خدا میشیم.
gharibe
در مهر ۱۶, ۱۳۹۰
avaze khoda hamishe dar goshe del ast…ey khoshan del ke dahad gosh be avaze khoda
ناشناس
در مهر ۱۸, ۱۳۹۰
*mina*
در بهمن ۲۰, ۱۳۹۰
nemidunestam nazar dadanam vas man mamnue..sharmande dg nazar nemidam…
fatemeh
در اردیبهشت ۱۴, ۱۳۹۱
HAMASHOON FOOGHOLADE BOODAN