داستان کوتاه و جالب از بهلول
داستان کوتاه و جالب از بهلول
آورده اند که بهلول سکه طلائی در دست داشت و با آن بازی می نمو د . شیادی چون شنیده بود بهلول
دیوانه است جلو آمد و گفت :
اگر این سکه را به من بدهی در عوض ده سکه که به همین رنگ است به تو میدهم . بهلول چون سکه های او را دید دانست که آنها از مس هستند و ارزشی ندارند به آن مرد گفت به یک شرط قبول می کنم :
ادامه در لینک زیر
اگر سه مرتبه با صدای بلند مانند الاغ عر عر کنی !!!
شیاد قبول نمود و مانند خر عرعر نمود . بهلول به او گفت :
تو که با این خریت فهمیدی سکه ای که در دست من است از طلا می باشد ، من نمی فهمم که سکه های تو از مس است . آن مرد شیاد چون کلام بهلول را شنید از نزد او فرار نمود .










hasan
khob
به این نظر امتیاز دهید
0
1
خواننده
یکم کارتن تماشا کنی بد نیست این و تصویری شو انم تو تلوزیون ایران چند صد سال پیش پخش کردن یکم به روز باش
به این نظر امتیاز دهید
2
0
تااغتغت
وتنوتنتائئدللبمنلادتنلتلتدا
به این نظر امتیاز دهید
0
1
ناشناس
tyityghgcvbnv
به این نظر امتیاز دهید
0
1
ملیحه
به این نظر امتیاز دهید
0
1
نیکی
ااااای بد نبووووووووود
به این نظر امتیاز دهید
0
1
فرزانه
خوب بود برای آدم هایی که خود را از دیگران برتر می دونن
به این نظر امتیاز دهید
1
0
نااااااااااااا
خوب بود
به این نظر امتیاز دهید
0
1
ناشناس
الان تو هوراشدی هورا هورا
به این نظر امتیاز دهید
0
1
ناشناس
به این نظر امتیاز دهید
0
1
تااغتغت
به این نظر امتیاز دهید
0
1
*****************
منظوررررررررررررررررررررر
به این نظر امتیاز دهید
1
0
*****************
عا لی بود مرسی
به این نظر امتیاز دهید
0
1
بهلول عاقل
خوب بود
به این نظر امتیاز دهید
0
1
ان
چرا این همه شکلک !
به این نظر امتیاز دهید
1
0
sara
خیلی قشنگ بود
به این نظر امتیاز دهید
0
1
مازیار
نفهمیدم چی شد
به این نظر امتیاز دهید
0
1
ناشناس
دالی دیگه بهلول قهرمان شد
به این نظر امتیاز دهید
1
0
ناشناس
پیچ پیچی شد
به این نظر امتیاز دهید
1
0
ناشناس
بد نبود ولی یکم به روز بودنم بد نی
به این نظر امتیاز دهید
0
1
ناشناس
به این نظر امتیاز دهید
0
0
اصغر فقری
به این نظر امتیاز دهید
0
1
paniz
جالب بود
به این نظر امتیاز دهید
0
1
نا شناس
بدک نبود
به این نظر امتیاز دهید
0
1
ویلن
داستان بسیار جالب بودولی برای کسی که آخرین پیام رو فرستاده متاسفم
به این نظر امتیاز دهید
1
0
ناشناس
ببخشید حتما باید از عرب ها داستان بگین؟ خسته نشدین؟
به این نظر امتیاز دهید
0
1
سعید
میدونم چه حالی داری منم این حالو پارسال داشتم
به این نظر امتیاز دهید
1
0
سعید
زهرا مراقب خودت و زندگیت باش وبه هر کس دل نبند و اطمینان نکن
به این نظر امتیاز دهید
1
0
سعید
آقا سعید من اسم مستعار نذاشتم واقعأ اسمم سعیده
به این نظر امتیاز دهید
1
0
سعید
آره آبجی با تو هستم
شکست توی عشق خیلی بده
به این نظر امتیاز دهید
1
0
خوووووووووخووووووو
veveeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeshshshshshsh
به این نظر امتیاز دهید
0
1
nazi
این مکالمه یعنی چی؟
به این نظر امتیاز دهید
0
1
نگار
خیلی خیلی خیلی حیلی خوب بود
به این نظر امتیاز دهید
0
1
یاسین
سلام:
داستان های شما خیلی علی هستند.
با اجازه ی شما انها را توی وبلاگم گذاشتم.
I like your stories very very much.
به این نظر امتیاز دهید
0
1
سمیرا
منم بلدم داستان علی بگم ولی داستان عالی بلدنیستم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
به این نظر امتیاز دهید
0
1
یاسین
عالی*
به این نظر امتیاز دهید
0
1
فری کافر
خاک تو سرت یه ذره نوآوری کن
به این نظر امتیاز دهید
1
0
؟
سلام
به این نظر امتیاز دهید
0
1
ناشناس
به این نظر امتیاز دهید
0
1
adel
salam khaste nabashi
به این نظر امتیاز دهید
0
1
adel
khyli bade bi namakein
به این نظر امتیاز دهید
0
1
adel
hamash binamake
به این نظر امتیاز دهید
0
1
تینا
خیلی خوب بود و از آن در تکلیف ادبیاتم استفاده کردم.
به این نظر امتیاز دهید
0
1
رضا
خوب بود داستان بهلول دیگه نداشتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
به این نظر امتیاز دهید
0
1