خرید پرفروشترین کمان ایران از ایران آرچری به صورت آنلاین

مزایای کمان آرش (رین بو)

کمانی کامل شامل : قبضه – بازو – زه – سایت(دستگاه نشانه روی)رست(نشیمنگاه تیر)

سی دی آموزشی  – کاغذ فیس 18 و 30 متر + ضمانت نامه 

یکسال ضمانت شرکت الوان ورزش تنها کارخانه تولید کننده کمان در خاورمیانه

استفاده برای تمام سنین از  15 تا 70سال

بدون نیاز به مربی و آموزش (سی دی رایگان آموزش کامل تیرو کمان درون جعبه)

بسته بندی بسیار زیبا برای هدیه به دوستان

مناسب جهت تفریح – آموزش – شکار و حتی وسیله تزئینی

برای اطلاعات بیشتر و خرید کلیک کنید

 

ساعت دیواری پانا

 ساعت دیواری طرح پانـــا کوچکدارای 200 عدد نگین اتریشی  

زیبایی را با این ساعت رویایی به منزل یا محل کارتان هدیه دهید ...

ظرافت خیره کننده، کیفیتی بی نظیر ...

طراحی شیک و منحصر به فرد این ساعت شما را

حیرت زده خواهد کرد

در این ساعت زیبا بیش از 200 عدد نگین اتریشی استفاده شده است

که در نوع خود بی سابقه می باشد

  • مشخصات :
  • جنس : پلکسی گلاس تایوانی
  • سایز : 80 در 50 سانتیمتر
  • رنگ : مشکی
  • نوع موتور : تایوانی
  • تعداد نگین:200 عدد
  • مدت گارانتی: 6 ماه
  • نوع بسته بندی: این ساعت در بسته بندی کارتون سایز 30 در 30 تقدیم شما می باشد که پس از نصب به سایز اصلی تبدیل می شود

این محصول در دو سایز بزرگ و کوچک ارائه میشود

عکس و توضیحات بیشتر برای سایز کوچک

عکس و توضیحات بیشتر سایز بزرگ

برای ثبت سفارش و تحویل در محل شما کلیک کنید

داستان واقعی بسیار جالبی ازیک معلم و دانش آموز

  • 9,736 بازدید
  • تاریخ:
  • ۵۶ نظر
داستان واقعی بسیار جالبی ازیک معلم و دانش آموز

خیلی جالب و تاثیر گذار ( حتما بخوانید)

http://radsms.com

مجموعه بهترین داستان های زیبا

در روز اول سال تحصیلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به یک اندازه دوست دارد و فرقى بین آنها قائل نیست. البته او دروغ می گفت و چنین چیزى امکان نداشت. مخصوصاً این که پسر کوچکى در ردیف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نیز دانش آموز همین کلاس بود. همیشه لباس هاى کثیف به تن داشت، با بچه هاى دیگر نمی جوشید و به درسش هم نمی رسید. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسیار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.
امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور می یافت، خانم تامپسون تصمیم گرفت به پرونده تحصیلى سال هاى قبل او نگاهى بیاندازد تا شاید به علّت درس نخواندن او پی ببرد و بتواند کمکش کند.

ادامه این داستان در لینک زیر

معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکالیفش را خیلى خوب انجام می دهد و رفتار خوبى دارد. “رضایت کامل”.

معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسیهایش دوستش دارند ولى او به خاطر بیمارى درمان ناپذیر مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است.

معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: مرگ مادر براى تدى بسیار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن می کند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرایط محیطى او در خانه تغییر نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد.

معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمی دهد. دوستان زیادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش می برد.

خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشکل او پى برد و از این که دیر به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدایایى براى او آوردند. هدایاى بچه ها همه در کاغذ کادوهاى زیبا و نوارهاى رنگارنگ پیچیده شده بود، بجز هدیه تدى که داخل یک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هدیه ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد یک دستبند کهنه که چند نگینش افتاده بود و یک شیشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. این امر باعث خنده بچه هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعریف از زیبایى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نیز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بیرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را می دادید.

خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشینش رفت و براى دقایقى طولانى گریه کرد. از آن روز به بعد، او آدم دیگرى شد و در کنار تدریس خواندن، نوشتن، ریاضیات و علوم، به آموزش “زندگی” و “عشق به همنوع” به بچه ها پرداخت و البته توجه ویژه اى نیز به تدى می کرد.

پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بیشتر تشویق می کرد او هم سریعتر پاسخ می داد. به سرعت او یکى از با هوش ترین بچه هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به یک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى محبوبترین دانش آموزش شده بود.

یکسال بعد، خانم تامپسون یادداشتى از تدى دریافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترین معلّمى هستید که من در عمرم داشته ام.

شش سال بعد، یادداشت دیگرى از تدى به خانم تامپسون رسید. او نوشته بود که دبیرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترین معلمى هستید که در تمام عمرم داشته ام.

چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه دیگرى دریافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصیل می شود. باز هم تأکید کرده بود که خانم تامپسون بهترین معلم دوران زندگیش بوده است.

چهار سال دیگر هم گذشت و باز نامه اى دیگر رسید. این بار تدى توضیح داده بود که پس از دریافت لیسانس تصمیم گرفته به تحصیل ادامه دهد و این کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترین و بهترین معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا این بار، نام تدى در پایان نامه کمى طولانی تر شده بود: دکتر تئودور استودارد.

ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه دیگرى رسید. تدى در این نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و می خواهند با هم ازدواج کنند. او توضیح داده بود که پدرش چند سال پیش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کلیسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته می شود بنشیند. خانم تامپسون بدون معطلى پذیرفت و حدس بزنید چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگین ها به دست کرد و علاوه بر آن، یک شیشه از همان عطرى که تدى برایش آورده بود خرید و روز عروسى به خودش زد.

تدى وقتى در کلیسا خانم تامپسون را دید او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از این که به من اعتماد کردید از شما متشکرم. به خاطر این که باعث شدید من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر این که به من نشان دادید که می توانم تغییر کنم از شما متشکرم.

خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: تدى، تو اشتباه می کنى. این تو بودى که به من آموختى که می توانم تغییر کنم. من قبل از آن روزى که تو بیرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدریس کنم.

بد نیست بدانید که تدى استودارد هم اکنون در دانشگاه آیوا یک استاد برجسته پزشکى است و بخش سرطان دانشکده پزشکى این دانشگاه نیز به نام او نامگذارى شده است!

دستگاه ترک سیگار

بهترین دستگاه ترک سیگار

پدیده ای بی نظیر برای ترک سیگار در کوتاهترین زمان ممکن

۱۰۰ درصد تضمینی…

قیمت استثنایی : فقط 22000 تومان

» برای مشاهده تصاویر و توضیحات بیشتر اینجا را کلیک نمایید...

برای ثبت سفارش و تحویل در محل شما کلیک کنید

56 نظر برای داستان واقعی بسیار جالبی ازیک معلم و دانش آموز

پاسخ دهید

قوانین سایت (حتما مطالعه شود)
آموزش ثبت نام در سایت
آموزش کامل و تصویری ساخت ایمیل
آموزش ساخت "گرآوتار" و نمایش عکس مورد نظر شما در کنار دیدگاه شما
نظراتی که حاوی شماره تماس ،الفاظ زشت ، تبلیغاتی و یا توهین به اشخاص باشند، منتشر نخواهند شد

icon_wink.gif icon_neutral.gif icon_mad.gif icon_twisted.gif icon_smile.gif icon_eek.gif icon_sad.gif icon_rolleyes.gif icon_razz.gif icon_redface.gif icon_surprised.gif icon_mrgreen.gif icon_lol.gif icon_idea.gif icon_biggrin.gif icon_evil.gif icon_cry.gif icon_cool.gif icon_arrow.gif icon_confused.gif icon_question.gif icon_exclaim.gif 

دسته بندی

آمار سایت



در گوگل محبوب میکنم

جهت حمایت از راد اس ام اس روی +1 کلیک کنید