کمان ارش

براحتی در هرمکانی در کنار خانواده از از ورزش تفریحی تیروکمان لذت ببرید

کمانی استاندارد با تجهیزات ضروری + تیر + سیبل قابل حمل

محصول جدید شرکت الوان ورزش (کمان آرش) با قیمت بسیار مناسب

به سادگی و بدون نیاز به مهارتی خاص همه اعضای خانواده می توانند از این محصول استفاده کنند. سی دی آموزش کمان هم درون این ست گذاشته می شود

ست خانوادگی کمان شامل: یک عدد کمان کامل رین بو با ضمانت یکساله –  2عدد تیرکربنی استارلایت – سیبل آپارتمانی 50*50 با ضخمت 20سانت – کیف کمان کیهان – آرم گارد رادین(محافظ ساعد) – تب چرمی (محافظ انگشتان) و یک عدد فیس مقوایی 30 متر است

تمام محصولات با 10 درصد تخفیف در این ست قرار داده شده .

هزینه حمل این محصول رایگان است .

قیمت: 299 هزار تومان

برای اطلاعات بیشتر کلیک کنید

ساعت دیواری پانا

 ساعت دیواری طرح پانـــا کوچکدارای 200 عدد نگین اتریشی  

زیبایی را با این ساعت رویایی به منزل یا محل کارتان هدیه دهید ...

ظرافت خیره کننده، کیفیتی بی نظیر ...

طراحی شیک و منحصر به فرد این ساعت شما را

حیرت زده خواهد کرد

در این ساعت زیبا بیش از 200 عدد نگین اتریشی استفاده شده است

که در نوع خود بی سابقه می باشد

  • مشخصات :
  • جنس : پلکسی گلاس تایوانی
  • سایز : 80 در 50 سانتیمتر
  • رنگ : مشکی
  • نوع موتور : تایوانی
  • تعداد نگین:200 عدد
  • مدت گارانتی: 6 ماه
  • نوع بسته بندی: این ساعت در بسته بندی کارتون سایز 30 در 30 تقدیم شما می باشد که پس از نصب به سایز اصلی تبدیل می شود

این محصول در دو سایز بزرگ و کوچک ارائه میشود

عکس و توضیحات بیشتر برای سایز کوچک

عکس و توضیحات بیشتر سایز بزرگ

برای ثبت سفارش و تحویل در محل شما کلیک کنید

داستان بسیار زیبا و آموزنده ” مادر نابینا “

  • 15,917 بازدید
  • تاریخ:
  • ۱۳۵ نظر

داستان بسیار زیبا و آموزنده مادر نابینا

http://radsms.com

http://4.bp.blogspot.com/_u5fKF1uAfLo/SNJNL0DgeKI/AAAAAAAAA-E/KWP6F3tY2ls/s1600/AT.jpg

My mom only had one eye.  I hated her… she was such an embarrassment.

مادر من فقط یک چشم داشت . من از اون متنفر بودم … اون همیشه مایه خجالت من بود

She cooked for students & teachers to support the family.

اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت

There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me.

یک روز اومده بود  دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره

I was so embarrassed. How could she do this to me?

خیلی خجالت کشیدم . آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه ؟

I ignored her, threw her a hateful look and ran out.


ادامه در لینک زیر



به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم وفورا   از اونجا دور شدم

The next day at school one of my classmates said, “EEEE, your mom only has one eye!”

روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت  هووو .. مامان تو فقط یک چشم داره

I wanted to bury myself. I also wanted my mom to just disappear.

فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم .  کاش زمین دهن وا میکرد و منو ..کاش مادرم  یه جوری گم و گور میشد…

So I confronted her that day and said, ” If you’re only gonna make me a laughing stock, why don’t you just die?!!!”

روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال کنی چرا نمی میری ؟

My mom did not respond…

اون هیچ جوابی نداد....

I didn’t even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger.

حتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم ، چون خیلی عصبانی بودم .

I was oblivious to her feelings.

احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت

I wanted out of that house, and have nothing to do with her.

دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم

So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study.

سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم

Then, I got married. I bought a house of my own. I had kids of my own.

اونجا ازدواج کردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی…

I was happy with my life, my kids and the comforts

از زندگی ، بچه ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم

Then one day, my mother came to visit me.

تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من

She hadn’t seen me in years and she didn’t even meet her grandchildren.

اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو

When she stood by the door, my children laughed at her, and I yelled at her for coming over uninvited.

وقتی ایستاده بود دم در  بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد کشیدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بیاد اینجا  ، اونم  بی خبر

I screamed at her, “How dare you come to my house and scare my children!” GET OUT OF HERE! NOW!!!”

سرش داد زدم  “: چطور جرات کردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!”  گم شو از اینجا! همین حالا

And to this, my mother quietly answered, “Oh, I’m so sorry. I may have gotten the wrong address,” and she disappeared out of sight.

اون به آرامی جواب داد : ” اوه   خیلی معذرت میخوام مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم ” و بعد فورا رفت واز نظر  ناپدید شد .

One day, a letter regarding a school reunion came to my house in Singapore .

یک روز یک دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شرکت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه

So I lied to my wife that I was going on a business trip.

ولی من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری میرم .

After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity.

بعد از مراسم ، رفتم به اون کلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی کنجکاوی .

My neighbors said that she is died.

همسایه ها گفتن که اون مرده

I did not shed a single tear.

ولی من حتی یک قطره اشک هم نریختم

They handed me a letter that she had wanted me to have.

اونا یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که به من بدن

“My dearest son, I think of you all the time. I’m sorry that I came to Singapore and scared your children.

ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فکر تو بوده ام ، منو ببخش که به خونت تو سنگاپور   اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،

I was so glad when I heard you were coming for the reunion.

خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا

But I may not be able to even get out of bed to see you.

ولی من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بیام تورو ببینم

I’m sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up.

وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم

You see……..when you were very little, you got into an accident, and lost your eye.

آخه میدونی … وقتی تو خیلی کوچیک بودی تو یه تصادف یک چشمت رو از دست دادی

As a mother, I couldn’t stand watching you having to grow up with one eye.

به عنوان یک مادر نمی تونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری بزرگ میشی با یک چشم

So I gave you mine.

بنابراین چشم خودم رو دادم به تو

I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me, in my place, with that eye.

برای من اقتخار بود که پسرم میتونست با اون چشم  به جای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینه

With my love to you,

با همه عشق و علاقه من به تو...

دستگاه ترک سیگار

بهترین دستگاه ترک سیگار

پدیده ای بی نظیر برای ترک سیگار در کوتاهترین زمان ممکن

۱۰۰ درصد تضمینی…

قیمت استثنایی : فقط 22000 تومان

» برای مشاهده تصاویر و توضیحات بیشتر اینجا را کلیک نمایید...

برای ثبت سفارش و تحویل در محل شما کلیک کنید

135 نظر برای داستان بسیار زیبا و آموزنده ” مادر نابینا “

پاسخ دهید

قوانین سایت (حتما مطالعه شود)
آموزش ثبت نام در سایت
آموزش کامل و تصویری ساخت ایمیل
آموزش ساخت "گرآوتار" و نمایش عکس مورد نظر شما در کنار دیدگاه شما
نظراتی که حاوی شماره تماس ،الفاظ زشت ، تبلیغاتی و یا توهین به اشخاص باشند، منتشر نخواهند شد

icon_wink.gif icon_neutral.gif icon_mad.gif icon_twisted.gif icon_smile.gif icon_eek.gif icon_sad.gif icon_rolleyes.gif icon_razz.gif icon_redface.gif icon_surprised.gif icon_mrgreen.gif icon_lol.gif icon_idea.gif icon_biggrin.gif icon_evil.gif icon_cry.gif icon_cool.gif icon_arrow.gif icon_confused.gif icon_question.gif icon_exclaim.gif 

دسته بندی

آمار سایت



در گوگل محبوب میکنم

جهت حمایت از راد اس ام اس روی +1 کلیک کنید